تبليغاتX
از شهر زاد من هزار شب دیگر باقی است -
 

چرا حرف آخر را اول نزنم؟

چه کلاغ ها

مرا بر بلند ترین چنار جهان

جار بزنند

چه موشها

گوشها را تیز کنند به شنیدن من وتو 

من

این قصه را تمام خواهم کرد

این بار

با شالی سرخ می آیم

زیر درخت سبز می ایستم تا خوب دیده شوم

اصلا تابلو ورود ممنوع را

از سر همه کوچه ها برمی دارم

بگذار همه وارد شوند

فقط قول بده

کلاهت را

خوب پایین بکشی

تازیانه خورشید تو را نسوزاند.

از مجموعه شعر( ازشهرزاد من هزار شب دیگرباقی ست)

 

+ نوشته شده توسط ناهید سلطاني در پنجشنبه سوم آبان 1386 و ساعت 5:14 |


Powered By
BLOGFA.COM