تبليغاتX
از شهر زاد من هزار شب دیگر باقی است

if you open your mouth
hook is gonna take you
hey little fish
forget about sea
 some day you will realy
miss this small river

ترجمه شعر (نازنین رضایی)

دهان باز کنی

قلاب ها

به صلابه ات می کشند

هی ماهی جان

دریا را فراموش کن

روزی حسرت همین رود خانه به دلت می ماند.

 

 

 

+ نوشته شده توسط ناهید سلطاني در پنجشنبه یکم آذر 1386 و ساعت 23:13 |

از بند ناف من

هنوز خون ناخن های تو می چکد

این درد را چگونه زاده ای؟

این برهنه را

چگونه به باد سپردی

که هیچ دستی او را نمی پوشاند؟

از تو که پنهان نیست

هنوز

عروسکم را به دنیا نیاورده ام

بگذار در زهدان من

زخم هایش فرو نشیند

پیراهنش را در آفتاب خشک کند

جایی بیابم

بی باد

بی باران

بگذار ناخن هایم را کوتاه کنم...

بعد...

(ناهید سلطانی)

 

+ نوشته شده توسط ناهید سلطاني در پنجشنبه یکم آذر 1386 و ساعت 4:25 |
درخیابان های لندن

درختی افتاد

که دیروزهای شهسوار بود و

سوار بود

بر گرده اسبانی که

نجیب نبودند

درختی افتاد

در خیابانهای لندن

روزی نامه ها

نامی از او نبرده

گزمه ها

به لکنت افتادند

در خیابانهای لندن

نه

در شهسوار کلمات

درختی برخاست.

(کریم رجب زاده)

 

 

 

 

+ نوشته شده توسط ناهید سلطاني در پنجشنبه یکم آذر 1386 و ساعت 4:9 |


Powered By
BLOGFA.COM