تبليغاتX
از شهر زاد من هزار شب دیگر باقی است
اتفاق
+ نوشته شده توسط ناهید سلطاني در چهارشنبه دوم مرداد 1387 و ساعت 3:1 |
 

             ناهید سلطانی

        

+ نوشته شده توسط ناهید سلطاني در سه شنبه چهارم دی 1386 و ساعت 23:44 |
بار اول که نیست 

  اینطور زیبا می میرم  

همین دیروز "

تا غروب

هفت بار مردم .

به همین سادگی!

به همین سادگی که بر گونه هایم بوسه میزنی "

مرگ میاید

کنارم می نشیند

پیشانی ام را می بوسد

و درست در آخرین لحظه برمیگردد

برمیگردد

و با لبخند پلک می زند

یعنی که:

برمی گردم نازنین !

برمیگردم.

+ نوشته شده توسط ناهید سلطاني در سه شنبه چهارم دی 1386 و ساعت 23:32 |

if you open your mouth
hook is gonna take you
hey little fish
forget about sea
 some day you will realy
miss this small river

ترجمه شعر (نازنین رضایی)

دهان باز کنی

قلاب ها

به صلابه ات می کشند

هی ماهی جان

دریا را فراموش کن

روزی حسرت همین رود خانه به دلت می ماند.

 

 

 

+ نوشته شده توسط ناهید سلطاني در پنجشنبه یکم آذر 1386 و ساعت 23:13 |

از بند ناف من

هنوز خون ناخن های تو می چکد

این درد را چگونه زاده ای؟

این برهنه را

چگونه به باد سپردی

که هیچ دستی او را نمی پوشاند؟

از تو که پنهان نیست

هنوز

عروسکم را به دنیا نیاورده ام

بگذار در زهدان من

زخم هایش فرو نشیند

پیراهنش را در آفتاب خشک کند

جایی بیابم

بی باد

بی باران

بگذار ناخن هایم را کوتاه کنم...

بعد...

(ناهید سلطانی)

 

+ نوشته شده توسط ناهید سلطاني در پنجشنبه یکم آذر 1386 و ساعت 4:25 |
درخیابان های لندن

درختی افتاد

که دیروزهای شهسوار بود و

سوار بود

بر گرده اسبانی که

نجیب نبودند

درختی افتاد

در خیابانهای لندن

روزی نامه ها

نامی از او نبرده

گزمه ها

به لکنت افتادند

در خیابانهای لندن

نه

در شهسوار کلمات

درختی برخاست.

(کریم رجب زاده)

 

 

 

 

+ نوشته شده توسط ناهید سلطاني در پنجشنبه یکم آذر 1386 و ساعت 4:9 |
 

غزلی از(کریم رجب زاده )به یاد تیردادنصیری

به روز تلخ بسی بی کسان خبر دارم

مدد کنید که خودرازخاک بردارم

هوای ابری ایران مگر نمیدانی؟

من ازتبار توام شعله درجگردارم

مرابه گریه بخوان آنچنان که میخوانی

دعای نیمه شبم بیشتر اثردارم

مرابه مرگ فرستادزندگی اینجا

چه خاطرات غریبی ازاین سفردارم

جنازه مانده ومن باتمامی غربت

کنارمرده خودمرده ای دگردارم

خودم برای خودم گریه میکنم حالا

به غیراینهمه غربت کسی مگر دارم؟ 

(کریم رجب زاده)

+ نوشته شده توسط ناهید سلطاني در چهارشنبه شانزدهم آبان 1386 و ساعت 5:39 |
 

این همه فردا را باور نمی کنم

از پس سالها هنوز

به دنبال پروانه و کفشدوزک

هنوز 

از دیروز برنگشته در فردا سرگردان.

+ نوشته شده توسط ناهید سلطاني در دوشنبه هفتم آبان 1386 و ساعت 5:43 |
 

چرا حرف آخر را اول نزنم؟

چه کلاغ ها

مرا بر بلند ترین چنار جهان

جار بزنند

چه موشها

گوشها را تیز کنند به شنیدن من وتو 

من

این قصه را تمام خواهم کرد

این بار

با شالی سرخ می آیم

زیر درخت سبز می ایستم تا خوب دیده شوم

اصلا تابلو ورود ممنوع را

از سر همه کوچه ها برمی دارم

بگذار همه وارد شوند

فقط قول بده

کلاهت را

خوب پایین بکشی

تازیانه خورشید تو را نسوزاند.

از مجموعه شعر( ازشهرزاد من هزار شب دیگرباقی ست)

 

+ نوشته شده توسط ناهید سلطاني در پنجشنبه سوم آبان 1386 و ساعت 5:14 |
گل پیرهن به روشنی صبح روشنی

گل مثل تو ندیده کسی رشک گلشنی

هوش از سرم ربوده ره عقل میزند

این عطرها که در دل من می پراکنی

در جان من به ریشه نشستی چنان که نیست

فرقی میان ما سر مویی و سوزنی

تا بی نهایت از من وتو می توان سرود

آیینه توام من وآیینه منی

باران واژه بر سر و رویم نشسته است

نوزایی بهار به دشت سترونی

گلها تمام سر به سجود تو میبرند

وقتی بهار میشود از تو شکفتنی

( کریم رجب زاده)

+ نوشته شده توسط ناهید سلطاني در پنجشنبه سوم آبان 1386 و ساعت 3:38 |